ديگرنگاشت

نوشتگاه نوشته های دیگران

انتقام پسرک
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧  

پسرک دوازده ساله ؛ لاک پشت مرد ه ای که ماشین از رویش رد شده بود را با نخ می کشید...

او وارد یکی از خانه های “فساد” اطراف آمستردام شد و گفت:

- من می خواهم با یکی از خانم ها سکس داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم.

گرداننده آنجا که همه به او “مامان” می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت:

- باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن

پسرک پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟

“مامان” گفت: نه ندارند

پسرک که خیلی زبل بود گفت:

- ولی من تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم

اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که “مامان” راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به “مامان” داد و می خواست بیرون برود که “مامان” پرسید:

- چرا تو درست کسی که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟

پسرک با بی میلی جواب داد:

- امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه هاست و بهش کلفت میگیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهد کرد

بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه اش میرسونه و طبق معمول تو راه ترتیب اونو خواهد داد و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد

وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردا که پستچی میاد مثل همیشه مادرم و پستچیه قاطی همدیگه میشن

قصد من مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت.

منبع: اینترنت

 


 
انزجار
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧  

کلاس پنجم که بودم، پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود؛ آن هم به سه دلیل:

اول آنکه کچل بود.

دوم اینکه سیگار می کشید.

و سوم، که از همه تهوع آورتر بود، اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

 

 چند سالی گذشت؛ یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم، سیگار می کشیدم، و کچل شده بودم! و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد!!!

«دکتر شریعتی»


 
می خواهید در آینده چه کاره بشوید؟
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧  

مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده، مثلا " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .

ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم!!! " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .

" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .

... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند؛ همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .

تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .

من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند."

پ.ن.«متن بالا یکی از ایمیل های دریافتی من بود با نویسنده ای نامشخص»


 
تحلیل کارشناسی پس از المپیک
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧  

از آنجایی که نتایج المپیک پکن خیلی ها را روانه ی تیمارستان کرده و حتا باعث شده خیابانی قاطی کند و فقط فحش مادر ندهد و از آنجایی که در دوره های قبل ما دستکم تو صفحه ی پنجم ششم جدول رده بندی مدالها بودیم و این دوره در صفحات پیوست هم نیستیم، از کارشناس برنامه دعوت کرده ایم تا به سوالات ملت پاسخ بدهد:

1. جوانی هستم بیست ساله و عشق بکس. مدت دو روز است بر روی نقشه دمر خوابیده ام و دنبال کشور دومینیکن می گردم و پیدا نمی کنم. لطفا مرا راهنمایی کنید.

کارشناس: دوست عزیز! این کشور درست در زیر پونز واقع شده. موفق باشید.

2. جوانی هستم صد و پنج ساله فاقد هرگونه استعداد در زمینه ی ورزش. اگر من هم به مسابقات پرتاب وزنه اعزام می شدم سه حرکتم را خطا می کردم. چه کنم؟

کارشناس: شما لازم نیست کاری بکنی مسوولان کمیته ملی المپیک خودشان می آیند سراغت.

3. جوانی هستم بیست و پنج ساله و معتاد. اول می خواستم قهرمانی تیم ملی پیشکسوتان را با پنالتی در جام نونهالان ال جی به آقای کفاشیان تبریک عرض کنم و دوم اینکه آقای کفاشیان گفته اند ده میلیارد تومن برای اردوهای افراد المپیکی هزینه کرده اند، این پول را می شد نفری یه میلیون به ده هزار جوان داد تا با دخترعموهایشان ازدواج کنند و مثل من بدبخت و معتاد نشوند. به راستی چرا؟

کارشناس: به راستی چرا و مرض! مگه آقای کفاشیان بنگاه کارگشایی و ازدواج باز کرده اند! ایشان به همان دو پستی که دارد برسد خیلی هنر کرده شما لطف کنید بار جدیدی بر دوش نحیف ایشان نگذارید.

4. با سلام و خسته نباشید به شما. می خواستم از طریق برنامه ی خوبتان از املاک رابینسون کمال تشکر را بنمایم. جابر سالم از قطر

کارشناس: بنما، منو سننه.

5. با سلام. خواستم به جودوکاری که در چهارده ثانیه ماتحتش را به زمین آغشته کرد بگم اصلا از باخت ات ناراحت نباش، تو لااقل ما را خنداندی. آنهایی باید ناراحت باشند که بدون شیرینکاری باختند.

کارشناس: بیننده ی عزیز! در بازبینی مسابقات ما شرکت کننده ای پیدا نکردیم که بدون شیرینکاری باخته باشد. این وصله ها به قهرمانان ما نمی چسبد.     

6. جوانی هستم هجده ساله و عاشق دخترعموی ناتنی خود. از عشق او می خواهم خودم را هلاک کنم، چه کنم؟

کارشناس: اگر می خواهی آبرومندانه به درک واصل شوی خودت را از بالای برج میلاد پرت کن پایین وگرنه با عضویت در یکی از تیم های رزمی کشور و کسب سهمیه ی المپیک 2012 لندن در زیر دستان حریفت جان به جان آفرین تسلیم کن.

7. جاوید هستم از لندن. ما از الان بار و بندیل را جمع کرده ایم مهاجرت کنیم به یک کشور دیگر. از افتخارآفرینان چهار سال آینده می خوام که رودرواسی یا ملاحظه ی ما را نکنن و هر هنری دارن بریزن بیرون.

کارشناس: جاوید عزیز! از اینکه به قهرمانان ملی اجازه ی حذف آبرومندانه از مسابقات را دادی از تو تشکر می نمایم و توصیه می کنم در انتخاب کشور بعدیت دقت کنی که هشت سال دیگر باز مجبور به مهاجرت نشوی. من قطب را پیشنهاد می کنم.

8. جوانی هستم سی ساله که دخترعمو ندارم. چه کنم؟

کارشناس: زن عمویت را به مسابقات معتبر جهانی بفرست حتما خواهد زایید.

9. میرزاپور هستم سنگربان و کابوس تیم ملی. از تلویزیون دیدم که آقای حدادی پس از پرتاب قشنگی که داشتند کتف شان را گرفتند. خواستم بگم کپی رایت تظاهر به آسیب دیدگی پس از ترکمون زدن را به من پرداخت کنند وگرنه به کمیته ی ملی المپیک شکایت می کنم.

کارشناس: دوست عزیز! من پیشنهاد می کنم حالا که داری میری شکایت کنی یه شکایت هم از باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس بکن تا بفهمی یه من ماست چقدر کره دارد.

 

١٠. کارشناس محترم! اینجانب در پایان بازی بسکتبال ایران- آرژانتین شنیدم که گزارشگر مسابقه گفت این باخت را به جامعه بسکتبال و مردم ایران تبریک می گویم. به نظر شما مشکل گوش بنده جدی می باشد یا به دکتر مراجعه کنم؟

کارشناس: نه دوست عزیز. شما به گیرنده های خود دست نزن. آن گزارشگری که گفتید هم اکنون مانتوی سفید بی آستین به تن کرده و صدای خروس در می آورد. اگر خدا بخواهد ایشان پس از دو سه ماه بستری شدن و آبدرمانی به دنیای قهرمانی باز خواهد گشت.  

1١. من پسر ته تغاری داور مسابقه ی بانوی تیرانداز ایرانی در المپیک هستم. از اینکه پدرم را باز هم زنده و سلامت می بینم خدای را سپاس می گویم.

کارشناس: یه دو رکعت نماز شکر هم همان پشت تلفن بخونی بد نیست. من که دارم گوش می دم. 

1٢. حامد حدادی هستم. خب مرا تنهایی به مسابقات بسکتبال اعزام می کردید، چه فرقی می کرد؟

کارشناس: مثکه هوس کردی کمیته ی ملی المپیک فرقش را بکند توی چشمت.

1٣. سوالی داشتم از کارشناس برنامه. می خواستم ببینم آیا جامائیکا که دونده اش قهرمان دوی صد متر شد و رکورد دنیا را شکست همان چین است یا همان ایالات متحده است یا جامائیکا یک کشور فقیر آمریکای شمالیست؟

کارشناس: تو رو سننه. هروقت خواستی رکورد صد متر را بشکنی یا خواستی عید نوروز به جامائیکا سفر کنی بپرس.

1۴. خواستم بپرسم رابطه ی ورزش شنا و باد فتق چیست؟

کارشناس: از دوران باستان که فیثاغورس رابطه ی شقیقه را با یک چیز دیگر اثبات کرد به سوال شما نیز پاسخ داده شده است. لطفا سوال بعد.

1۵. پس حالا که اینطوره می خوام بدونم آیا مایکل فلپس هم فتق اش مشکل پیدا کرده یا نه؟

کارشناس: دوست عزیز! بی خیال مایکل فلپس بشو. اگر مایلی در مورد نماینده ی بدمینتون کشورمون این رابطه را حل کنم برایم میل بزن.

١۶. اینجانب یک بار از جلوی سازمان تربیت بدنی رد شده ام. چرا مرا به مسابقات اعزام نکرده اند؟ تا کی رانت خواری؟

کارشناس: دوست عزیز! در تماسی که با سازمان تربیت بدنی داشتیم تا سوال شما را مطرح کنیم، کسی گوشی را برنداشت و رفت روی پیغامگیر. تا پایان المپیک و بازگشت غرورآفرین پرسنل محترم به دخترعموی خود فکر کنید.

١٧. با عرض خسته نباشید. می خواستم ببینم این قرعه ی بد که آقای قراخانلو عرض می کنند گریبان ورزش ما رو گرفته منظورشون اون کشتی گیر اهل جزایر پالاوو بود که تو گروه سوریان بود یا منظورشون از اون لحاظ بود؟

کارشناس: عزیز علاقمند! معلومه که منظورشون همون کشتی گیر اهل جزایر پالاوو بوده چون وقتی مسوولای نشنال جئوگرافیک هم از این کشور اظهار بی اطلاعی کردند شما توقع دارین مسوولای کشتی فیلم بازی های این کشتی گیرو از کجا گیر بیارن آنالیز کنن؟  

١٨. با عرض خسته نباشید می خواستم بدونم آیا ما در ورزش باستانی یا الک دولک امید به کسب مدال داریم یا نه؟ 

کارشناس: نه بابا! فکر کردی ما چینیم. لابد توقع داری دوچرخه سوارمون هم برسه به خط پایان.

١٩. اینجانب همان دوچرخه سواری هستم که به خط پایان نرسید. هم اکنون که دارم این نامه را با خون خود می نویسم و به پای این کفتر می بندم تا برای برنامه ی خوب و آموزنده ی شما ارسال کنم سایه ی چند کرکس را بالای سر خود احساس می کنم. از اینکه دارم در راه خدمت به کشورم در این کوهستان صعب العبور جان می سپارم خدا را شاکرم. از همین جا از کلیه ی دوستان، آشنایان، بقال محل، آقای کفاشیان و مدیر مجموعه ی ورزشی آزادی که با من کمال همکاری را داشتند صمیمانه تشکر می کنم. شما را....

کارشناس: از قسمت آخر دختری به نام نل به این طرف من اینقدر تحت تاثیر قرار نگرفته بودم. روحش شاد.


 
Cold Water
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧  

A young man went to his grandfather' s place to stay for the weekend.

He was sitting down to lunch when he noticed that the spoons and forks were encrusted in a thin filmy substance.


He asked his grandfather, "Are you sure you washed it properly?"

"As clean as cold water can get it" was the reply.

So the young man shrugged and started eating.


The next day at breakfast he noticed that the plates were dirty and grimy. It also smelled a bit like dog.

Are you sure you washed it properly?"

"Clean as cold water can get it" was the reply again.

The man, a bit suspicious for his health, looked at his grandfather, than at his plate and started eating.


As he was leaving, his grandfather' s dog jumped out in front of him, growled and generally blocked him from going forward.

"Cold water, leave the poor boy alone!" shouted the old man from
inside.


 
سوره محمود
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  

بنام آنکه محمود را این ریختی آفرید (۱) و در آن نشانه های فراوان است (۲) و ما به شما چشم ندادیم مگر برای دیدن نشانه های محمود (۳) و دولت نهم (۴) نه آن خاتمی سوسول (۵) و درحالیکه اسرائیل محو میشود (۶) همانا پس باید در ایران قحطی بیاید (۷) و برق هی برود (۸) و بنزین سهمیه ای باشد (۹) چونکه ثواب دارد (۱۰) ای کسانیکه هنوز به محمود ایمان نیاورده اید (۱۱) همانا بروید زودتر ایمان بیاورید (۱۲) که ما او را آفریدیم (۱۳) تا شما اینقدر مصیبت بکشید که در آن دنیا بار گناهانتان کم بشود (۱۴) ژ گ پ چ (۱۵) همانا که این چهار حرف در عربی نمی باشد (۱۶) ولی ما چون خدائیم حال میکنیم که بگوئیم (۱۷) و این اعجاز ماست (۱۸) همانطوریکه محمود (۱۹) و ما به شما مسکن دادیم (۲۰) تا محمود مشکلش را حل بکند (۲۱) و نعمتهای فراوان دادیم (۲۲) تا محمود برایتان جیره بندی بکند (۲۳) بلکه قدر نعمتهای ما را بیشتر بدانید (۲۴) خ (۲۵) و این حرف سرکاری بود (۲۶) همانطوریکه محمود هست (۲۷) و ما به شما گاز دادیم (۲۸) تا ترکمنستان آنرا قطع بنماید (۲۹) و کی فکرش را میکرد که اینطوری بشود (۳۰) جز محمود (۳۱) آیا نمی بینید (۳۲) که نفت سر سفره مردم است (۳۳) و جزایر تنبان (!) مال امارات (۳۴) همانگونه که خزر مال روسیه (۳۵) و 'مال روسیه' مال مردم ایران (۳۶) و محمود برای آبرو حیثیت میجنگد (۳۷) چونکه ناپلئون گفته است هر کسی برای آنچه که ندارد میجنگد (۳۸) و نشانه های بسیار است (۳۹) پودر رختشوئی (۴۰) چای (۴۱) برنج (۴۲) روغن نباتی (۴۳) و کلاً هر آنچه که میشود خورد (۴۴) پس آیا شما نمی بینید (۴۵) که اینها سرطان زاست (۴۶) و باید نداشته باشید (۴۷) ولی لبنانیها باید داشته باشند (۴۸) و فلسطین هم همینطور (۴۹) همانگونه که قبلاً بوسنی هرزگووین داشت (۵۰) و چچن این گوش (۵۱) و چچن آن گوش (۵۲) که وقتی شما زیر بمب و موشک بودید (۵۳) پس اینها کدام گوری بودند که از شما حمایت نکردند (۵۴) ولی شما خودتان را برایشان جر میدهید (۵۵) چون شما خدا دارید ولی آنها ندارند (۵۶) همین محمود را میفرمایم (۵۷) که همه چیز به او مربوط است (۵۸) جز تورم و گرانی (۵۹) ولی ناراحت نباشید (۶۰) بروید بمیرید چون به شما پاداش زیاد میدهیم (۶۱) در بهشت (۶۲) که درخت هم دارد (۶۳) و به شما در بهشت روزی دو استکان چائی میدهیم (۶۴) مفتی (۶۵) و سه بشقاب برنج (۶۶) بازم مفتی (۶۷) و چسفیل فراوان (۶۸) که همان ذرت بو داده است (۶۹) که هرچی هست از محمود بو داده خیلی بهتر است (۷۰) پیف پیف (۷۱) کی اینو بهشت راه داده (۷۲) و ما فرمودیم تمام مردم ایران (۷۳) ولی اینکه ایرانی نیست (۷۴) خاک بر سر وطن فروشش بکنند الهی (۷۵) و همانا ما فقط حرف راست میزنیم (۷۶) همانطوریکه محمود (۷۷) همین (۷۸) دوباره پ ژ گ چ (۷۹) دیگه راست راستی همین(80)


 
29 ساله های اقتصاد ایران
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧  

گروه اقتصادی، مهدی نوروزیان؛ «در دولت نهم گروهی از جوانان بودند که این تلقی را داشتند ما جای آنها را گرفته ایم و نقشه های آنها به هم خورده است.» (گفت وگوی دانش جعفری با هفته نامه شهروند) این جوانانی که وزیر سابق اقتصاد به آنها اشاره می کند همان کسانی هستند که در ستاد انتخاباتی احمدی نژاد فعال بودند و نقطه پیوند آنان با او به زمان شهرداری وی برمی گردد.احمدی نژاد وقتی به بهشت پا گذاشت حلقه یی از جوانان همسو و همفکرش را دور خود جمع کرد و به آنان عنوان «گروه مشاوران جوان» را داد؛ گروهی که محوریت آن برعهده مهرداد بذرپاش رئیس بسیج دانشجویی شریف، جوان 25 ساله قرار گرفت. شهردار قصد داشت با جمع کردن این گروه جوان و همسو از نظر نگرش فکری نسل جوانی را تربیت کند که آینده مدیریتی کشور را برعهده گیرد. به همین دلیل در دیدارهای مردمی اش عده یی را در کنار خود جای می داد تا از او فنون مدیریتی را بیاموزند. روزگار که به روزهای داغ انتخابات رسید همین مشاوران جوان که در مناطق مختلف 22گانه تهران پراکنده شده بودند بلافاصله ستاد کاندیدای حامی خود را برپا کردند تا در استقرار کابینه 70 میلیونی نقش فعال داشته باشند. با رسیدن احمدی نژاد به کرسی ریاست جمهوری به آنان ماموریت داده شد فهرستی تهیه کنند تا بر اساس آن کابینه شایسته سالاری تشکیل شود. فهرست تهیه شده حامیان جوان رئیس جمهور منتخب شامل نام بسیاری از آنان و وزارتخانه هایی بود که باید در مسند آن قرار می گرفتند. پیشنهادی که به مذاق احمدی نژاد چندان خوش نیامد. از سویی رئیس جمهور منتخب گرچه در ظاهر از انتخاب وزیران بدون در نظر گرفتن هیچ مصلحت اندیشی سخن می گفت اما در آن مرحله به این نتیجه رسیده بود که سپردن وزارتخانه به مدیران جوانی که مهر فارغ التحصیلی مدرک آنان هنوز خشک نشده بسیار زود است، از این رو به طرف دیگر چرخش کرد تا پست های موجود در دولت را به اشخاص دیگری بسپارد، اما هر وزیر موظف شد با هماهنگی «گروه مشاوران جوان» که از شهرداری به پاستور منتقل کرده بود جوانانی را به عنوان مشاور جوان وزیر انتخاب کند. آن روزها کسانی که به دولت نزدیک بودند به یاد دارند که بسیاری از وزیران در تعامل با مهرداد بذرپاش چگونه به دنبال یافتن شخصی بودند که فعالیت مشاور جوان رئیس جمهور و اعتماد آنان را با هم همراه داشته باشد. عمر دولت احمدی نژاد به دو سال نرسیده بود که با فرارسیدن انتخابات شوراها و کاندیداتوری مهرداد بذرپاش زمزمه ها در مورد کارا نبودن این گروه از گوشه و کنار شنیده می شد.این زمزمه ها زمانی بلندتر شد که محمدباقر قالیباف که به تقلید از محمود احمدی نژاد تلاش کرده بود مشاوران جوان را به شیوه دیگری در شهرداری حفظ کند در پی سخنان یکی از مقام های عالی نظام در نقد حرکت هایی که کارآمدی و کارایی بالایی ندارد گروه مشاوران جوان شهرداری را منحل کرد.با کاندیداتوری بذرپاش در انتخابات شوراها، ریاست مشاوران جوان ریاست جمهوری به حسین شیخ الاسلام رئیس دفتر محمود احمدی نژاد که جایگزین الهام چندشغله شده بود محول شد.آبان 85 بود که شایعه ها درباره نارضایتی از مشاوران جوان علنی شد. احمدی نژاد در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت پرده از این نارضایتی برداشت. احمدی نژاد در آن روز گفت؛ هدفم از تشکیل مشاوران جوان این بود که اولاً راه را باز کنیم تا جوانان ما که چند سال است از عرصه مدیریت دور مانده اند مجدداً ارتباط شان را با دولت برقرار کنند و دوم اینکه مشاوران پل ارتباطی جوانان جامعه شوند.رئیس جمهور با بیان این مطلب گفت؛ «آنچه از مشاوران جوان می خواستیم تاکنون اجرایی نشده است. هدفم از تشکیل گروه مشاوران جوان این بود که آنها پلی برای ورود جوانان به سیستم اجرایی کشور باشند که موفق نبودیم و یک سوم انتظار من از مشاوران جوان هم برآورده نشده است.» با ناکامی بذرپاش در شوراها راه برای برخی از جوانان باز شد و آنان به سمت های مهمی رسیدند زیرا او مدیریت پارس خودرو را بر عهده گرفت. بذرپاش جایگزین امیری مدیرعامل پارس خودرو شد. مدیری که سال قبل از رفتن از دست های احمدی نژاد لوح مدیر برتر را دریافت کرده و توانسته بود پارس خودرو را در یک دوره پنج ساله به سطحی برساند که در عرصه داخلی و منطقه یی حرفی برای گفتن داشته باشد. اما تقدیر او براین بود که جای خود را به بذرپاشی بدهد که به حلقه عالی مدیران اجرایی وصل است.سمت جدید بذرپاش فرصتی برای مشاوران جوان تلقی شد تا آنچه را حق خود می پنداشتند از عرصه مدیریتی دولت نهم بگیرند. این انتصاب مشاوران جوان را از پشت پرده به رو آورد. اگر تا آن روز فقط بذرپاش نماد مدیران جوان فرض می شد سمت جدید او این امکان را فراهم آورد تا کارشناسان دریابند چگونه مدیران اجرایی در عرصه های مختلف اقتصادی جای خود را به مدیرانی می دهند که در عمر خود 30 بهار را ندیده اند. مدیران جدید باید به دلیل قوانین نانوشته جای مدیران باسابقه کشور را می گرفتند. همان هایی که دانش جعفری از آنان به عنوان مخالفان جدی خود در پیشبرد اهداف اقتصادی مبتنی بر اصول اقتصاد آزاد و غیردولتی نام می برد.گروهی که با بهره گیری از موقعیت توانستند در عرصه های مهم تصمیم گیری حضور یابند جوانانی بودند که تا قبل از رسیدن به این سمت یا از شاگردان احمدی نژاد در دانشگاه علم و صنعت بودند یا از همراهان سیاسی و فکری مهرداد بذرپاش.بذرپاش در نقطه شروع برخی از دوستان خود را به سمت های مهم منصوب کرد تا شاید حق دوستی را ادا کرده باشد.به جز بذرپاش، فهرست 12جوان دیگری که پست های مهم گرفته اند به شرح ذیل است.

مسیح مشهدی تفرشی مدیرعامل پارس خودرو

سال تولد؛ 1359

تفرشی متولد سال 59 است. همراه با مهرداد بذرپاش در انتخابات شوراها شرکت کرد. پس از ناکامی با بذرپاش به پارس خودرو رفت و اکنون با حکم او مدیریت پارس خودرو را بر عهده گرفته است.

علی صالح آبادی رئیس سازمان بورس و اوراق بهادار

سال تولد؛ 1357

صالح آبادی هیچ ارتباطی با مشاوران جوان ندارد. این دانش آموخته دانشگاه امام صادق(ع) سال 57 در یکی از روستاهای سبزوار به دنیا آمده و در کارنامه کاری خود ریاست بورس کرج را دارد. از خوش شانسی او بود که بورس تهران به روزی افتاده بود که کسی دبیرکلی آن را قبول نمی کرد تا با پذیرش آن از سوی صالح آبادی اولین مسوول بورس پس از اصلاح ساختار جوانی 30 ساله باشد.

بابک افقهی معاون توسعه تجارت

سال تولد؛ 1357

بابک افقهی پس از معرفی میرکاظمی مدیریت رسانه های وزیر پیشنهادی را برعهده گرفت و پس از رای اعتماد به میرکاظمی به عنوان مشاور جوان وی انتخاب شد. افقهی هم اکنون معاون پشتیبانی رئیس سازمان توسعه تجارت است.

حمیدرضا علیان مشاور مدیرعامل پارس خودرو

سال تولد؛ 1356

حمیدرضا علیان در ابتدا به عنوان مشاور جوان وزیر صنایع و معادن مشغول به کار شد. او علاوه بر این سمت قائم مقام حوزه مشاوران جوان نیز بود. در زمان مهرداد بذرپاش به عنوان مشاور مدیرعامل پارس خودرو انتخاب شد. در کنار سمت های اقتصادی، علیان عضویت در هیات مدیره استقلال را نیز در کارنامه خود دارد.

عبدالله سلطانی ثانی عضو هیات مدیره شرکت پلاسکوکار سایپا

سال تولد؛ 1361

سلطانی نژاد از دوستان بذرپاش است که با تلاش وی و حکم اعضای هیات مدیره سایپا انتخاب شده است.

حسن رضوی مشاور معاونت حقوقی رئیس جمهوری

سال تولد؛ 1358

رضوی یکی دیگر از مشاوران جوان است که علاوه بر سمت مشاورت در ساختمان کوثر ریاست جمهوری نیز مسوولیت برعهده دارد.گفته می شود او از وزارت علوم بورسیه تحصیل در یکی از کشورهای خارجی را دریافت کرده است.

سیدمحسن نبوی عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذار ی خارجی

سال تولد؛ 1358

محسن نبوی داماد محمود زریبافان از مشاوران جوان وزیر امور اقتصادی بود. نبوی پس از چندی از سمت مشاور جوان وزیر ظاهراً استعفا داده و اکنون عضو هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری خارجی است.

خدامراد احمدی عضو هیات مدیره صنایع کوچک

سال تولد؛ 1357

احمدی از دوستان صمیمی بذرپاش است که در کنار عضویت در هیات مدیره صنایع کوچک، مدیریت دفتر وزارتخانه را نیز برعهده دارد.

قلی ها مدیرکل دفتر ستاد مبارزه با قاچاق کالا

سال تولد؛ 1358

قلی ها از نزدیکان بذرپاش در ستاد رایحه خوش خدمت بود. او مدتی مشاور جوان رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا بود اما پس از مدتی به مدیریت دفتر ستاد مبارزه با قاچاق کالا رسید.

علیرضا سائلی مدیرعامل شرکت رفاه گستر

سال تولد؛ 1359

مشاور جوان رئیس سازمان تامین اجتماعی که عمرش به 30 سال نرسیده همزمان به عنوان مدیرعامل و عضو هیات مدیره شرکت رفاه گستر انتخاب شده است.

وحید خاوئی مسوول دفتر ستاد تبصره 13

سال تولد؛1358

او هم اکنون مسوول دفتر مهدی هاشمی رئیس ستاد تبصره 13 است. او پیش از این عضویت در بسیج دانشگاه علم و صنعت را نیز در کارنامه خود داشته است.

کاوه اشتهاردی

رئیس موسسه فرهنگی- مطبوعاتی ایران

سال تولد؛ 1357

موسسه مطبوعاتی ایران گرچه به نام روزنامه ایران شناخته می شود اما به هر حال بنگاهی است که گردش مالی سالانه آن به میلیاردها تومان می رسد. اشتهاردی مدیر سایت سما در زمان شهرداری احمدی نژاد بود. پس از آن به عنوان دبیر کمیته تبلیغات شورای عالی امنیت ملی انتخاب شد و پس از کنار گذاشتن اسلامی فرد جانشین وی شد. این افراد فقط بخشی از نام هایی هستند که توانستیم در مورد آنان اطلاع کسب کنیم. فهرست مدیران جوان که کمتر از 30 سال دارند در دولت نهم بیش از این تعداد است.

روزنامه اعتماد-14/2/87

 

 


 
وصیت نامه
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧  
 قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.  بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.  به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!  ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک‌کاری کنند.  عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.  بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.  کارت شناساییم به همراه دو قطعه عکس مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!  مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.  روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.  دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!  کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.  شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بیکار ندهید.  گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.  کله مرغ برای سگها یادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.  بجای عکسم روی آگهی ترحیم کارت معافیم رو بگذارید.  در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.  از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم و خواهش میکنم پشت سرم حرف در نیار ید.  التماس میکنم کفنم را از یک پارچه مارکدار انتخاب کنید تا جلوی آدمهای که تازه به دوران رسیده اند کم نیاریم.  به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.  

چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که برای آنها هم جا باشد.

نویسنده:؟؟؟


 
چقدر خنده دار !!!
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آبان ۱۳۸٦  

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره . اینطور نیست؟!

 
گفتگو با خدا
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ مهر ۱۳۸٦  
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.


 
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)